تاريخ : شنبه 12 اردیبهشت1388 ساعت: 0:16 قبل از ظهر
روز معلم بر تمامی معلمان فرهیخته مبارک
درج در روزنامه قدس ۱۲/۲/۸۸
مزرعه خرد تو هميشه سبز و بهاري باد! آنچه بر تخته سياه مي نويسي، ابرهاي بهاري اند که باران را در عطش گلبرگها جاري مي کند. هجاي موسيقيايي حروف بر پاي تخته سياه نيز ترنم دلنشين باران بهاري است که لطافت آموزش علم را دو چندان مي کند.
آه! ... قناري هاي سرمست نشسته بر پشت نيمکت، بهار را آواز مي کنند !
جاي تعجب نيست هنگامي که ماهيت تو به گل سرخ ختم مي شود؛ پنجره هاي کلاس را مفروش پروانه ها مي بينيم وديوارهاي کلاس را کاغذ ديواري بوسه شاپرکها!

آموزه هايت پيام آور روشني اند. وقتي بر پيکر تخته سياه مي نويسي و نور نقاشي مي کني؛ تجلي پيچيده ترين خورشيدي مي گردي که چشم هاي دل را نمي سوزاني و بارور مي کني.
گچهاي سفيد چون کوهي بر ريه هايت سنگيني مي کند، اما مهربانانه باز هم رو به رويمان ايستاده اي! چون کوهي استوار و پابرجا !
چروک دستهايت، رنج باغبانيست که سالهاست نهال هايش را از ترس خزان ميهمان دائمي باغ بهاري کرده و هر صبح با لبخند بي پاياني مژده طراوت و شادابي مي دهد! دست هايت را به گرمي مي فشاريم که گرم ترين دست دوستي هاست !
طي ساليان متمادي، انگشتانت؛ جهت ياب مفيدي براي يافتن مسيرهايي است که همه به خرد و نور مي رسند. طنين گامهايت، نجواي شيرين محبتي است که پيام آور جهاني از عاطفه هاست! صداي گوش نواز تو حکايت قاصدکهايي است که مژده آينده اي روشن مي دهند.
در پشت لبخندهاي ما، خستگي هايت را پنهان نمودي تا نتوانيم ببينيم، اما تو خود، نظاره گر لبخندهايي شدي که عطر افتخار و عزت و آزادگي را در طول تاريخ افشاندند.
اي ابر بالنده بهار دانش! روح عطشناک کويري ما را از باران علم و ادب سيراب کردي و چون چشمه اي زلال در زير سايه درخت خرد، زلالي را بر ما تعارف نمودي. پرواز را به ما آموختي تا خود را به ميهماني خدا برسانيم.
وبلاگ عکس من نیز بروز شد