تاريخ : سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت: 0:2 قبل از ظهر
منبع روزنامه قدس/ص هنر/ دوشنبه ۱۹/۶/۸۶
راستش طبق روزمرگي هميشه كه صبح، روزنامه قدس رو مطالعه مي كنم با ديدن شعر كوچ خانم مستشار نظامي ذوق زده شدم. گرچه علاقه وافري به دنياي شعر و ادب پارسي دارم اما چه كنم كه توان حفظ و بخاطرسپردن آن را نداشته و به همين جهت متاسفانه از اين دنياي شيرين دور مانده ام. اما نمي توانم تحسين خود رو از حضور خانواده اي اديب و شاعرپرور كه مرهون توجهات خاصه جناب آقاي مستشار نظامي و خانم احياء در امر تربيت فرهنگي محيط خانواده مي باشد، پنهان نمايم. لذا به جهت تشكر از آن سروران عزيز و به جهت تشويق و ترغيب لازم ديدم تا اين شعر رو در وبلاگم نمايش دهم.
هواي تابستان بود و مرد و يك فنجان
كه نيمه پر بود از چاي سرد و در ايوان-
نشسته بود و غزل مي نوشت و خط مي زد:
چه خوب مي شد اگر ياسهاي اين گلدان-
به روي موي تو بودند و تاب مي خوردند
و توي چشم تو تكثير مي شدند ، درآن-
دو نيمه باز هميشه پر از گل و شبنم
دو گوي خيس به دست دو كولي رقصان!
دو آشنا كه اگر جاي پلك تو بودم
فقط مقابل آيينه مي گشودمشان!
بيا مقابل آيينه ها و پلك بزن!
بيا مقابل آيينه ها و شعر بخوان!
مرا ببخش اگر عاشقت شدم بانو
اگر چه لايق تو نيستم پريِ جوان!
مرا ببخش كه گفتم (بدون تو هرگز...)
مرا ببخش كه گفتم (بمان،هميشه بمان)
كه ماندن تو محال است خوب مي دانم
كه تو نمي گنجي در دل زمان و مكان
فقط بيا با من چند لحظه حرف بزن!
فقط بيا گاهي چند لحظه در ايوان-
كه چاي ـ سردش هم ـ در كنار تو خوب است!
و با تو صبح بهار است ظهر تابستان!
[]
و دخترك پس از اين شعر كوچ خواهد كرد
به سمت مرد غريبي كه در خيالش جان-
گرفته بود و غزل مي نوشت و خط مي زد
به سمت مرد غريبي كه در تمام جهان
نبوده قبل از روزي كه دختري شاعر
مقابلش بگذارد دو چاي و يك قندان!
اثر شاعره محترم نغمه مستشار نظامي



تاريخ : جمعه 16 شهریور1386 ساعت: 1:37 بعد از ظهر
پايگاه اطلاع رساني رجا(رجانيوز)- ۱۶/۶/۸۶- احمد فياض
- صدا و سیما یا به تعبیری «رسانه ملی»، نماینده شعور ملی و مخاطب ملی است. لذا در قاموس این «رسانه ملی»، باید به شعور همه جانبه ملت و نه یک و یا چند مخاطب خاص، احترام قائل شد. قطعا قدم گذاشتن بر جای پای رسانه های موسوم به زرد، زیبنده و در شان این رسانه نیست و امری مذموم و ناپسند می باشد. تلخی این حقیقت با درج مطالب بعضا سخیف و بی ارزش موجب بدبینی و سلب افکار عمومی شده و بیم آن می رود که مباد رویه ی آن جراید، دامنگیر رسانه ملی ما شود. در همین راستا می توان به درج لطیفه ای با مضمون استهزاء حکم عملی - اسلامی « نذر» درص 743 شبکه پیام نما ( 13/5/86) اشاره نمود و از آنجا كه گويا قحط الطيفه است در تاريخ 14/6/86 و در همان صفحه مجددا بر صفحه رسانه ملي نقش مي بندد. شاید درج اینگونه لطایف در نشریات رنگارنگ موسوم به زرد طبیعی و قابل تصور باشد اما مقام معنوی رسانه اسلامی جایگاه پرداختن و نشر چنین مطالب دني و سخيفي نیست. لطیفه ای که علاوه بر بیمزگی، در به لبخند کشانیدن بیننده نیز ناکام است و تنها همسو با معاندان احکام پویای اسلام، حکم اسلام و شعور مذهبی مردم را به سخره می گیرد. « از فردی که قله اورست را فتح می کند، سئوال می شود که انگیزه ات چه بوده است؟! و طرف هم می گوید: انگیزه نداشتم، گفتند آن بالا(قله اورست) نذری می دهند!!».


عكس:احمد فياض
آیا هزاران زائر مشتاق بارگاه ملکوتی آستان قدس رضوی(ع) در بی انگیزگی رهسپار میهمان سرای آن امام همام(ع) که بر اساس نذورات شکل گرفته، می گردند؟ آیا نشستن برسر سفره نذورات مجالس عزاداری حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) با چاشنی عدم انگیزه همراه است؟
- بنظر می رسد گنجاندن چنین لطیفه ای تنها بی اعتنایی به شعور معنوی و مذهبی مخاطب دین مدار و امت خداجوی ایران اسلامی است که در تضاد فاحش با رسالت واقعی رسانه ملی می باشد. حال آنکه نذر یکی از سنتهای اسلامی است که احکام عملی متعددی برای آن تدوین گردیده است. انسان مسلمان هرگاه بخواهد کاری انجام دهد، میتواند در برابر خدای متعال بر خود عهد کند و بگوید:« نذرت لله ان افعل کذا». یعنی نذر کردم برای خدا فلان کار را انجام دهم.
در این صورت انجام آن کار برایش واجب می گردد و ترک آن مجازات و کفاره دارد. خداوند متعال از خوبان در قرآن مواردی از نذر را بیان کرده است، از جمله در آیه 27 سوره ی مریم(س) می فرماید: «فقولى انى نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا».
همچنین حضرت زهراء(س) در خطبه فدک «وفای به نذر» را موجب آمرزش انسان می داند. به لحاظ جامعه شناسی نیز نذر موجب تقویت صفت پسندیده « وفای به عهد » می گردد.





تاريخ : دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت: 12:26 بعد از ظهر
دهم شهريور ماه سالروز عروج ملكوتي سردار سپاه دلاورمردان خراساني است.
سردار سرلشكر پاسدار شهيد كاوه
راهش پر رهرو باد و يادش بخير
« كاوه»، يك نام تنها نبود، نشانه بود، نشانه خدا بود در زمين و ترجمان امروزين « اشداء علي الكفار رحماء بينهم». او « محمود» بود و پسنديده جانان و پسند جانانه هم پسند رضامندانه او بود. محمود كاوه، اين نماد مهرباني و رافت كه براي دل آزردگي يك بسيجي همه چيز را به هم مي ريخت، در مقابل دشمن بعثي و گروهك هاي ضد انقلاب يك كوه بلند و قامت رشيد بود كه نامش، استخوان هاي پشت مردان دشمن را در هم مي شكست.اما مردم او را عاشقانه دوست داشتند، بغض كاوه هم بارها براي مظلوميت مردم كردستان مي شكست و چشمانش به اشك مي نشست. او براي كردستاني ها و مردم ستم كشيده آن سامان، كم از بروجردي بزرگ، آن مسيح مهربان نبود، اما آوازه اش براي درهم شكستن روحيه و توان دشمن از هر سردار و اميري كاراتر بود. ياد شما نرفته، ياد من هم نمي رود كه براي رزمندگان و عاشقان سربلندي ايران، محمود كاوه، سرداري بود رشيد و بلند قامت كه زلف هايش به آسمان مي رسيد تا فرشته ها شانه كنند و مي توانست دستانش را در خرمن ستاره ها فرو كند و ستاره بچيند. وجود او براي من و تو و ما و همه ايشان كه به سرفرازي انقلاب اسلامي مي انديشند، يك بخت نيك و مسلم بود، هر چند دشمن اورا پايان آرزوهايش مي ديد...
حالا، از آن روزي كه با يك روز تاخير، خبر شهادت او را از زبان پاسداري كه يك پايش توي قايق بود و يك پايش روي پل در جزيره مجنون، شنيدم، بيست و يك سال مي گذرد و عجيب اين كه معمولا هر سال، تقويم ذهن من، با يك روز تاخير، سالگرد شهادت او را به يادم مي آورد. حكمتش را نمي دانم اما حكم آن را گردن مي نهم و از زبان كردستان، كرمانشاه، آذربايجان غربي، ايلام، خوزستان و همه مناطق جنگي كه روزگاري جبهه بود و مردان خدا بر آن جبهه مي ساييدند، قامت رشيد سرلشكر شهيد سپاه اسلام را مي ستايم و به ياد مي آورم كه قرار بود، شهدا را، راه و روش شان را، خاطره ها و اشارت هاشان را به ياد بسپاريم و نگذاريم بادهاي ناموافق، يادشان را ببرند، اماللهاما گويا امروز، قصه جور ديگري است و به باد سپرده ايم، ياد آنان را و دريغا كه باد، اصلا امانت دار خوبي نيست هر چند ما، اوضاع روزگار را با جهت بادها بشناسيم! يادمان باشد، كاوه چرا شهيد شد و كاوه ها چرا شهيد شدند يادمان باشد، قرار بود خيابان كاوه، صياد شيرازي، باكري، خرازي، همت، بروجردي، متوسليان، برونسي، چراغچي، فرومندي و... تا بهشت امتداد داشته باشد نه اين كه هم يادشان و هم نامشان غريب بماند، قرار نبود كه فرزندان اين ملك اين گونه در كوچه هاي بن بست اسير شوند، قرار نبود، قصه اين گونه ادامه يابد، قرار بود در هر اوج داستان، كاوه ها پرورش يابند و كشور را چند گام به جلو برند، اما چه شد و چرا چنين شد.... يادمان باشد هنوز ايران محتاج كاوه هاست، پس دوباره به آن ها لبخند بزنيم.
نقل از روزنامه خراسان- شاهد
تاريخ : دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت: 3:34 بعد از ظهر
براي خجسته سالروز ميلاد با سعادت منجي عالم بشريت مهدي فاطمه(عج) تصميم گرفتم تا با تلاش معنوي خود در جشن و شادي اين روز خجسته شريك تمامي هموطنان باشم. لذا در نختسين دقايق دوشنبه ۵/۶/۸۶ يعني ۱۲ نيمه شب تا ساعت ۳ بامداد دوربين بدست سفري روحاني در سطح شهر مشهد داشتم تا هديه اي محصول همان سعي معنوي خود براي تمامي دوستان عزيز داشته باشم. اميدوارم مورد توجه قرار گيرد.
عكسها رو بتدريج تا فردا شب آپ مي كنم و در ضمن به جهت كيفيت تصاوير سرعت لود كند مي باشد
عكسها از احمد فياض
بقيه در ادامه مطلب
: ادامــه مــطــلــب :