تبليغاتX
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
تحفه رجبیه

تاريخ : سه شنبه 26 تیر1386 ساعت: 10:7 بعد از ظهر

 
اثری از فواد صادقی

ماه رجب فرا رسيد و نواي «أين الرجبيون»، ملكوت عالم را پر كرده است. خوشا آناني كه با گوش شنوا، دلي پذيرا،‌ قلبي مشتاق و چشمي مواج، به پيشواز اين ضيافت خواص رفته‌اند!

و چه پرمعنا و دل‌انگيز است سرود زيباي «رجبيون» كه «يا من أرجوه لكل خير و آمن سخطه عند كل شر، يا من يعطي الكثير بالقليل، يا من يعطي من سئله، يا من يعطي من لم يسئله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمة، أعطني بمسئلتي اياك، جميع خير الدنيا و جميع خير الآخره ... ».

به راستي، چه رازي در اين ترنم نهفته است كه هر دلي را كه هنوز اندكي جا براي محبوب در آن باقي مانده است، به پرواز درمي‌آورد و هر چشمي كه هنوز قادر به تشخيص كورسويي از نور شمس جمال يار است، باراني مي‌كند؟!
آن چه سرّي است كه در اين چند جمله، خويش را مي‌نماياند و فروافتادگان در خاك را به برخاستن و آسماني شدن مي‌انگيزاند؟
 تعابير جاودانه دعاي رجبيه كه بشر را به سه گروه تقسيم مي‌كند، سهل و ممتنع است.
اين نداي خداوند است كه خويش را عطاكننده كثير در برابر قليل مي‌داند و در مرتبه‌اي پايين‌تر عطاكننده خير به هر سائل مي‌شمارد و سرانجام غيرسائلان و بي‌بهرگان از معرفت حضرتش را هم از سر مهر از اين سفره محروم نمي‌سازد.

اما سخن گفتن از كثيري كه حق تعالي به آورندگان قليل به درگاهش وعده داده، آنگونه بر ما دور است كه با همه جسارت و طمعي كه دعا بر زبان درخواست‌كننده جاري مي‌سازد، از طلب آن بازمي‌ماند و كل خير دنيا و آخرت كه در مقابل كثير، كوچك است را در مقام سائل طلب مي‌كند. به راستي، اين كثير چيست و آن قليل چه ارزشي در بارگاه الهي مي‌يابد كه به پاس قدرداني از هديه اين تحفه، كثير به آورنده‌اش داده مي‌شود.
پيداست كه در معناي بي‌نيازي مطلق حضرت حق از جميع خلق، آنچه خداوند آن را قليل به شمار آورد، در برابر ماسوي‌الله بزرگ است، چراكه جميع خلق از عهده برآوردن ذره‌اي از شكر نعمت حق، عاجزند چه آن‌كه تحفه‌اي به درگاه حق آورند كه اين چنين حضرتش آن را به شمار آورد.

سرّ اين قليل را بايد در مسافر ماه رجب جستجو كرد؛ مسافري كه در پس عروج رجبيه، نداي حق را لبيك مي‌گويد و پايان ماه رجب، به سوي وعده‌گاه مي‌شتابد؛ كسي كه عروج ملكوتي احمد را در عالم خاك به تصوير مي‌كشد و آنگاه كه همه هست و نيستيش را در برابر دوست قرباني و هديه را پيشكش ذات حق مي‌كند كه از ازل تا ابد، هيچ مخلوقي قادر به تقديم چنين برگ سبزي نبوده است، با اين حال، عنوان قليل بر آن مي‌نهد و در پس مناجات سرخش در حجله معشوق و نداي «يا غياث المستغيثين» از زبان پاره تنش، فرياد برمي‌آورد كه «اللهم تقبل منا هذا القليل» و به راستي، چه كسي جز حسين(ع) مي‌تواند هديه‌اي را پيشكش حق كند كه در بارگاه ذات اقدس الله و آنجا كه همه هيچند، قليل به شمار آيد و چه زيبا، حضرت دوست از اين تحفه قدرداني مي‌كند و در برابر اين قرباني، كثير را عطا مي‌كند، و ما ادريك الكثير؟

و ما چه مي‌دانيم كثير چيست؟ چراكه خير دنيا و آخرت كه سقف نياز ما در درگاه حق است، در برابر آن هيچ است. كثير نعمتي فراتر از دنيا و آخرت و بيشترين نعمتي است كه ظرفيت وجودي مخلوق را ياراي تحمل آن است كه در حديث قدسي است «آن كه مرا دوست بدارد، دوستش مي‌دارم و آن‌كه دوستش بدارم، مي‌كشم او را و آن را كه بكشم، خود خونبهايش هستم».

اما مرتبه دوم كه مرتبه سؤال به درگاه حق است، جايگاه بزرگي است، چراكه شرط سؤال معرفت است و آن‌كه معرفت حق در جانش پا گرفته،‌ ناخودآگاه به گدايي مي‌آيد و خير را از حضرتش گدايي مي‌كند و كرم حق فراتر از آن است كه گدا را دست خالي و سؤال را بدون پاسخ و سائل را بي‌نصيب بگذارد. هركه را بخواهد، عطا مي‌كند و چه درخواستي بالاتر از جميع خير دنيا و آخرت و رفع تمام شر دنيا و آخرت. آن‌كه به درك ماه رجب توفيق مي‌يابد، پيوسته اين عطا را از حضرتش مي‌خواهد و سر بر آستان عبوديت وي مي‌سايد.

و سرانجام مرتبه سوم، جايگاه خواب‌زدگاني چون ماست كه نه توان تحفه بردن قليل را به درگاهش دارند و نه معرفت سائلي و گدايي را، اما حضرتش كريم‌تر از آن است كه اين خفتگان غفلت را بي‌نصيب گذارد و از سر مهر و دلسوزي به بندگان مدهوش و فراموش‌كننده ولي نعمت خويش عطا مي‌كند.
هرچند گروه چهارمي نيز مي‌توان جست كه نه تنها لياقت سؤال و گدايي از حضرتش را ندارند، بلكه در مسير گردنكشي و كفران لجاجت مي‌كنند و قصد جدال با خالق خويش را دارند كه طبيعتا اين گروه، خود را از عطاي حضرتش محروم مي‌سازند.

و اكنون راه ماه رجب در برابر ما گشوده شده است؛ فرصتي است گرانبها كه اگر از گروه چهارم هستيم، از گردنكشي و كفران بازگرديم، اگر در ميان غافلان و جاهلان گروه سوم قرار داديم، دريچه‌هاي معرفت را به قلب خويش گشاييم و اگر از سائلان حضرتش در گروه دوم هستيم، بر درخواست خير، همت بيشتري گماريم، چه آن‌كه ميهمانان دوست در اين ماه را ضيافتي خاص در انتظار است.


|+| نويسنده :احمد فیاض |

مادر، همسر و فرزندان مهربانم! مبارک!

تاريخ : چهارشنبه 13 تیر1386 ساعت: 6:54 بعد از ظهر

 

سلام بر شما!

امشب خنده ی نمکین خدا بر لبان مبارک آن یوسف زهراء نقش می بندد که جهان در حسرت دیدار اوست تا با ظهورش جلوه ی جمال محمدی مادرش را در آسمان آبی مدینه ی فاضله اش شاهد باشیم که میلاد با سعادت مادر بزرگوارش می باشد. ای یوسف زهراء! تبریک و تهنیت عرض می کنیم و باز هم می گوییم که: آللهم عجل لولیک الفرج

http://hormozgani.persiangig.com/mother/Madar-Rohande.mp3 
آهنگی برای روز مادر

 

برای همسر عزیزم! که عاشقانه دوستش می دارم!

 

روز زن و روز مادر باز هم بهانه ای شد تا برای تو بنویسم. ازنبودنت و فراقت که مدتی پیش بر حسب اجباراتفاق افتاد. چند شب نبودی؟! فکر کنم ۱۲ شبانه روز که درزایش عشقی دیگر، ایجاد حیات عاشقانه ای دیگر، تمامی تجربه هایت را بکار بردی و هانیه عزیزمان را  بر قالیچه ای از جنس قاصدک های بهاری نشاندی و به لطف خداوند تبارک و تعالی، وارد بوستان زندگی مشترکمان نمودی!

 

تولدش مبارک!

 

اما من در سکوت تنهایی های شبانه ام در فراق تو بسان آغاز

 

زندگی مشترکمان در هجر همین چند روزه ی تو شاید گریستم!

 

تو که آیینه ی چهره ی خدا هستی، اگر نبودی، من هم نبودم!

 

و اکنون برای تو می نویسم، زیرا خود را تو، و تو را از خویش

 

گسسته نمی دانم

 

 

و هر روزت از روز پیش به خود نزدیک تر حس می نمایم!

 

با تو همدردم، با تو هم شادم، با تو همزادم، با تو همرازم و با تو

 

همنفسم!

 

من عاشق و مجنون توام که اگر نشتری بر رگ نیلی تو آشنا شود،

 

پیش از او، جان من به فریاد خواهد آمد!

 

هیچ کس جز خدای علیمم، نمی داند که تا چه پایه دوستت دارم.

 

هیچگاه خود را از تو جدا نخواسته ام

 

که مرگ را بر این جدایی رجحان می نهم.

 

اگر روزی بگریم، غم توست که جانم را به خروش می آورد.

 

زمانی که شادی بر در سرایم حلقه می کوبد،

 

 شادی تست که به اهتزازم وا می دارد!

 

هنگامی که از چشمانی معصوم دم می زنم، چشمان پر از

 

عصمت تو پیش چشمم رنگ می گیرد!

 

آن هنگام که از گیسوانی سیاه یا زر تار، قصه می گویم، تار

 

گیسوی تست که بر گردن جانم می پیچد!

 

آن دم که از عشق، دم می زنم واژه های آن را از قامت تو،

 

از اشک

 

تو، از لبخند تو، از دندان تو و از موی بلند تو وام می کنم!

 

بلندای عشقم، از قامت تو، صفای آن از اشک تو، و تلالو و

 

 درخشندگی اش از دندان تو مایه می گیرد و

 

 بالندگی آن از بالندگی روح تو!

 

 

آری! این تویی که چون رحمت خداوند، در رگ رگ من،

 

در خون من، در دستهای من، در زندگی و حرکت من و

 

 در جوانه های حیاتم، جاری هستی!

 

آن شبهای نبودن در کنارم را شبهای دیجور و ظلمت خیزی

 

یافتم که در غرقاب بی کسی رو به دیوار کرده و غریبانه گریستم!

 

می دانم در دل تو خانه ایی دارم به اندازه تمامی مساحت قلبت!

 

پس چون تو معشوق منی، از خدای مهربان می طلبم که

 

جاویدان

 

بمانی تا عشق من نیز بر تو جاودانه بماند!

 

سرت سبز، دلت گرم، لبت خندان!

 

 

مادر و همسر عزیزم و دخترای گلم و تمامی خواهران دینی من!

روزتون مبارک!

 

 


|+| نويسنده :احمد فیاض |

آخرین نوشته ها
مدارس شاد! گمشده نظام آموزشی
ویژه سردار سرلشکر شهید شوشتری

از ماست که برماست!
غنی سازی محصولات غذایی با....!
طنز:خاطرات یک مرده از نظام بانکی!!!
پاسخی ساده بر سئوال مهم رای دهندگان به میرحسین موسوی پس از انقلاب 22 خرداد 88!
دوبس دوبس سید!
آجرك الله يا صاحب الزمان
پلشتی های شهر من!
آرشيو وبلاگ
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385