تبليغاتX
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
بارش رحمت الهی

تاريخ : چهارشنبه 16 خرداد1386 ساعت: 1:44 بعد از ظهر

 
  
حرفهاي انتظار ؛ يوسف غايب ( روزنامه قدس- ۲۴/۳/۸۶)
 

  docu0003.JPG

بهار رو به افول است اما با كوله بار انتظار به پنجره هاي بهاري كه تو سبزي بخش آن هستي، مي نگريم!
اي يوسف غايب! اگر يعقوب در فراق يوسفش با اشك و آه نابينا گشت، ما در غم هجر يوسف زهرا(س)، سحاب چشممان جز خون نمي بارد!
مولاي من! بيا كه ديگر صبرم از جام وجود لبريز گشته و مرا بيش از اين توان نيست كه بتوانم اشك و خون فراقت را در چاه چشمم به اسارت كشم.
مولاي من! ايام، ايام فاطميه است! تو نيك مي داني كه چرا اشكهايمان با خون آغشته است.
در واپسين روزهاي بهاري، دلهايمان دستخوش طوفان اندوه گشته است.
اي مهدي زهرا! ما انسانهاي هبوط كرده عصر مدرنيته كه از تابش انوار خورشيد وجودت محروميم، در اين غم جانسوز و رحلت غم بار چه مي توانيم بگوييم جز اينكه: «اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا- صلواتك عليه و آله- و غيبه ولينا و كثره عدونا و قله عددنا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا».

* احمد فياض



 
 
 

سلام بر تمامی دوستان

امروز قطعا جمعه نیست اما خب قسمت این بود که زودتر آپ کنم. دوستان عزیز می دونند که این وبلاگ متعلق به یک خانواده چهارنفره بود!! من، همسرم، مائده و فایزه(اونایی که زرنگند بخصوص خانوما مطلب رو گرفتند).

بله!! این وبلاگ یک عضو دیگه کوچولو هم به جمع خودش اضافه کرده که دیروز با لطف و عنایت خاص خدای تبارک و تعالی و همون دعایی که شما با خلوص نیت بر دلهای با صفایتان جاری ساختید، در نهایت صحت و سلامت پای بر عرصه ی گیتی نهاد. حالا علت گرفتاریهای آقای گرفتار رو درک کردید! 

اینک سه تا وروجک داریم. مائده و فایزه و....! راستش پیشنهاد خودم این بود که اسمش رو فاجعه بذاریم! انصافا به هم  می اومدند. مائده و فایزه و فاجعه!!!!(البته این مزاحی بیش نیست) در نهایت با مشورت سایر اعضاء خانواده حتی فایزه جونم تصمیم گرفتیم اسمشو بذاریم هانیه!!.

 

 

چه خبره بابا!!! چرا می زنید حالا!! خیالتون راحت باشه!! این وبلاگ بطور یقین دیگر عضوی نخواهد داشت. دیروز قبل از عمل بیخود که انگشت دستمو سیاه نکردم! این عکسها هم در لحظات اولیه در بیمارستان امام حسین(ع) مشهد گرفتم و از آن جائیکه در غم و شادی حقیر شریک بودید ناجوانمردانه بود که در شادی این لحظات، شما رو سهیم نکنم. اما از اونجا ئیکه حقیر رگ و ریشه ای ژورنالیستی دارم و طبیعتا اطراف رو از این زاویه می نگرم در نهایت تاسف در فرهنگ غنی ایرونی و اسلامی خود باز هم رگه هایی از جاهلیت مدرن رو ملاحظه کردم. هنوز هم  رگ و ریشه تفکرات واپس گرایانه ما قبل اسلام در سرزمین ما بیداد می کنه. وقتیکه پرستار دو دختر دیگه منو دید متعجبانه پرسید که خب ایشالله چهارمی پسر میشه دیگه! گویا به زعم خویش می خواست دلداری بده! و یهو یادش اومد که آه! نه شما که عمل بستن لوله ها رو داشتید! خب! ایرادی نداره! شکر خدا همه سالمند و  قص علی هذا!!

گفتم خانوم محترم! این خزعبلات چیه؟! من تا یک ماه قبل برای تشخیص جنسیت فرزندم اقدام نکرده بودم و پزشک متخصص همسرم در واقع در یک اقدام انجام شده به ما گفت که فرزندتون دختره. اصلا نمی خواستم شان خودم رو با چنین تفکراتی پایین آورده و بیان این جملات هم توهین بخودم می دونستم. و در نهایت به اون خانوم پرستار گفتم که من فرهنگی هستم و این تفکرات کذایی برایم محلی از اعراب نداره. من با دخترانم اوج یک زندگی شیرین مملو از عاطفه و محبت و مودت و دوستی و....... را تجربه می نماییم که از عهده ی شکر اون هم تاکنون بر نیامده ایم. و متاسفانه گویا باری سنگین از دوش آن پرستار محترم برداشته و فرمودند که آه! چه خوب!!

نمی دونم آموزه های دینی و ارزشی ما کجا به زمین می نشینه.

 

 

خدا به دختران مهربانتر است تا پسران ، هر کس زنی از خویشان خود را خشنود کند خدا در قیامت خشنودش نماید.

دختر حسنه است و پسر نعمت . حسنه ثواب دارد و از نعمت حساب می کشند.

کسی که دختری دارد ، نصرت و مدد و برکت و آمرزش خدا ، شامل حال او خواهد بود.

هرکس از بازار تحفه ای بخرد و برای خاندانش ببرد، گویا برای نیازمندان صدقه ای بوده است و باید قبل از پسران به دخترها بدهدزیرا آنکه ، دخترش را شاد سازد گویی یکی از فرزندان اسمائیل را آزاد کرده و آنکه پسر را شاد سازد گویا از ترس خدا گریسته است.

اینها گوشه ای از رهنمودهای دینی ماست که افتخار هم می کنیم.

 

 

 


|+| نويسنده :احمد فیاض |

آپ بعدی !!

تاريخ : جمعه 11 خرداد1386 ساعت: 2:57 قبل از ظهر

 
سلام بر دوستان عزیز
آپ بعدی من در تاریخ ۱۸/۳/۸۶ یعنی جمعه خواهد بود. در اون آپ سورپرایزی دارم که برای بانوان محترمه از جذابیت بیشتر برخورداره!! این ایام هم دغدغه همون سورپرایز رو دارم و رسم رفاقت ایچاب می کنه که التماس دعا داشته باشم و خاضعانه از تمامی دوستانم می خوام که سنگ تمام گذاشته و دعاگو باشند.
ناگفته نماند که کمترین وظیفه ی حقیر در حق دوستان عزیز و حتی خانواده محترمشون نعمت دعا در جوار بارگاه شریف ثامن الحجج (ع) است که افتخار هم می نمایم و خدا رو از این بابت شاکر که دوستان عزیز در محیط مجازی اینترنت تا الان  تماما دارای اخلاق و کمالات و متانت و استواری اندیشه می باشند.
خدانگهدار تون
عاجزانه تقاضای دعا برای سلامتی او دارم.
خدانگهدار
 
 

|+| نويسنده :احمد فیاض |

آخرین نوشته ها
مدارس شاد! گمشده نظام آموزشی
ویژه سردار سرلشکر شهید شوشتری

از ماست که برماست!
غنی سازی محصولات غذایی با....!
طنز:خاطرات یک مرده از نظام بانکی!!!
پاسخی ساده بر سئوال مهم رای دهندگان به میرحسین موسوی پس از انقلاب 22 خرداد 88!
دوبس دوبس سید!
آجرك الله يا صاحب الزمان
پلشتی های شهر من!
آرشيو وبلاگ
آبان 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385