کاش دیدارتان نصیبمان می شد
تاريخ : پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت: 11:48 بعد از ظهر

|
عباسعلي سپاهي يونسي
به تنهايي خو مي كنم، اما به اين دوري و اندوه هرگز! و من سالهاي سال است دارم نبودن آن حضور مهربان را به تلخي حس مي كنم، چون درختي در سرماي خشك زمستان كه به انتظار آمدن بهار همه برفها و يخ بندانها را تحمل مي كند و چونان پرنده اي كوچك كه قفس را تحمل مي كند، به اميد آنكه روزي در آبي آسمان به پرواز در آيد و با آسمان يكي شود. از دلتنگي هايم چه برايتان بنويسم؟ از انتظار اين سالها چه بنويسم؟ از اين نديدن ها چه بگويم؟ چه بگويم در حالي كه مي ترسم شكوه هايم شما را غمگين كند اي قديمي ترين مسافر اين كره خاكي. شايد اگر نسيمي مي بودم آزادانه تر به جستجويتان بر مي خاستم، شايد اگر درختي بودم روزي سايه سارتان مي شدم. شايد اگر صخره اي بودم، روزي تكيه گاهتان مي شدم، اما حالا چه؟ حالا كه دلي شكسته و چشمي نمناكم و روزهايم را نبودنتان ابري كرده است، درست مثل عصرهاي غريب پاييز هر چند اين روزها بهار است و فصل گل و تماشا.
 دلم تنگ است، كاش ديدارتان نصيبم مي شد و مي شكفتم؛ چون گلي كه بهار و آفتاب و باران را در كنار خود ديده است. اين كلمات بي تاب مشتاقانه بر كاغذ ثبت مي شوند تا كمي از دلتنگي مرا تسكين دهند و من مي نويسم به اميد روزي كه از براي آمدنت بنويسم، روزي كه كلمات ذوق كنند و من بنويسم: اي بهار مهربان آمدي! خوش آمدي.
    
|
|
|
سالنامه هنري خراسان و تمثال امام رضا «ع»
تاريخ : پنجشنبه 23 فروردین1386 ساعت: 10:44 قبل از ظهر
چاپ شده در کیهان مورخه ۲۳/۱/۸۶(با تشکر از دوست خوبم دژاکام)
آخرین نوشته ها
آرشيو وبلاگ