تبليغاتX
خنده نمکین خدا/یوسف زهراء
غنی سازی محصولات غذایی با....!

 

 
خب! خیلی از دوستان رو مکدر و افسرده و شوریده حال یافتم. احتمالا بخاطر گرمای فصل صیف و موسم خرماپزونه که دچار این حالت شدیم. وقتی گفته میشه شدیم یعنی اینکه منهم....!
لذا احساس کردم برای تغییر ذائقه و دگرگونی روحی دوستان این گزارشم رو بذارم. البته متاسفانه بازهم مافیای اقتصاد و پول پرستان که همه چیز رو از زاویه تنگ ثروت می نگرند سعی کردند اصل نوشابه رو از بنده بگیرند اما خب! یعنی شان خادم فرهنگی و رسانه ای آقا علی بن موسی الرضا(ع) را می شود با کرور کرور تومان عوض نمود؟! هیهات!
منبع روزنامه قدس/متن و عکس از احمد فیاض
 
 
 
ظاهراً در فرآيند توليد محصولات غذايي؛ سهمي را بايد به حشرات اختصاص داد تا با غني سازي مضاعف آن محصول، ويتامينهاي بيشتري دامنگير مصرف کننده شود. متأسفانه استمرار چنين غني سازي هاي نامرسومي! را هر از چند گاه شاهد مي باشيم و در جديدترين نوع آن نيز يک عنکبوت از يک بطري نوشابه متعلق به شرکت... سر درآورد.
يکي از شهروندان که به شدت از اين ناهنجاري بهداشتي عصباني شده، با ارائه اين بطري نوشابه به صورت کاملاً سالم و پلمب شده، عنکبوت سياه رنگي را نشان مي دهد که احتمالاً به قصد غني سازي محصول و يا با نيت شناکردن وارد شده و به دليل ناآشنايي با فن شنا و همچنين حضور نداشتن نجات غريق! در صحنه، غرق شده است.

البته ما هم راضي به افت فروش و يا ضررهاي مادي و معنوي به اين کارخانه و ساير شرکتهاي مشابه نبوده ونيستيم، اما ظاهراً کشور ما از معدود بلادي است که چندان به مباحث بهداشتي و رعايت استانداردهاي بين المللي و نقش مهم ناظران آزمايشگاهها بها داده نمي شود و نبايد از اين واقعيت تلخ به سادگي عبور نمود. بارها ديده شده که متصدي آزمايشگاه فلان شرکت و يا فلان کارخانه محصولات غذايي در مواجهه با چنين پديده هايي با خونسردي تمام پاسخ مي دهد که خب! فکر مي کنيد به خاطر رؤيت يک عنکبوت، کارخانه پلمب مي شود... !! .


 

نوشته شده توسط احمد فیاض در پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت 12:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


طنز:خاطرات یک مرده از نظام بانکی!!!

 
منبع:روزنامه قدس مورخه ۲/۳/۸۸- نویسنده:خودم!!!(نه اینکه تریپ خبرنگاری می خوام بگیرم بلکه از بابت اینکه مطمئن بشید هنوز در قید حیاتم!)
http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/3/1388-03-02/page36.html#6

در عصری که تکنولوژی،  ناپایدار است و  نانوتکنولوژی  جولان می دهد؛ حدیث تولد تا مرگ آدمی نیز رنگ و بویی مدرن و حتی پست مدرن بخود می گیرد.

...فرآیند تولدم با نواختن نخستین ضربه کف دست بر پشتم آغاز گردید!. در حالیکه نخستین «وَنگ» هایم، فضای بیمارستان را تحت الشعاع قرار داده؛ اطرافیانم لبخند زنان  به والدینم و یکدیگر تبریک می گفتند. پرستاری که خونابه دستانم را پاک می کرد، با خونسردی چیزی را تحویل والدینم داد!. راستش در آن بلبشوی هیجان آمیز؛ نه پرستار و نه والدین و نه دیگر اطرافیانم بدرستی نفهمید که آن دفترچه کذایی موسوم به «پس انداز آتیه» چگونه در دستان کوچک من جای گرفت!. تمامی بر و بچی که همزمان با تولد من پا به عرصه حیات گذاشته،مشابه این دفترچه را در دستان خود می دیدند. این معما از بدو تولد حل ناشدنی و مبهم باقی ماند!. سئوال بی پاسخی که در زمره اسرار خلقت متولدین قرن طلایی فوق مدرن، بشر را همواره قلقلک می داد!. آیا این دفترچه های پس انداز، محصول فرآیند یک تولد  و تبلیغات مدرن بود و یا در شلوغی و استرس لحظه ها، توسط افرادی بطور مرموزانه در دستان اطفال جای گرفت...؟!. بعدها که بزرگتر شدم فهمیدم که این هدیه ده هزار تومانی از فلان بانک به نوزادان تازه متولد بوده که پیآمد اعمال ضوابط سیاستهای پولی همه بانکهای دولتی و غیر دولتی و موسسات مالی و اعتباری و... در قالب شیوه های نوینی بوده تا امکان رقابت واقعی و شفاف وجود داشته باشد.  دوران پست مدرن ایجاب می کرد تا بسترسازی برای ارائه خدمات بانکی ایده آل! تا آنجا نفوذ نماید که حتی بستر تولد را نیز دربر گیرد!.

خلاصه در همان چند روز اولیه حیات به پاس هدایای اقوام و آشنایان مبالغی رهسپار این دفترچه شد و با افزایش روزافزون هدایای نقدی و سیر صعودی ریالی آنها؛ لبخندهای حاکم بر لبان والدینم نیز پررنگ تر می شد. در لفافه خنده های نمکین والین بخوبی آینده نگری و امید موج می زد. همزمان با آشنایی با واژه هایی چون پول، ریال، پس انداز و... از جوایزی می شنیدم که ظاهرا دستمایه ی امید بخشی والدینم بودند. کوه سکه طلا، آخرین مدل اتومبیل روز، تحویل یکدستگاه آپارتمان، هزاران متر اسکناس و... از جمله جوایزی بود که در لالایی های مادر و لبخندهای پدر، من را کنجکاو کرده بود!. از همان عهد طفولیت، زرق و برق سکه ها، چشمانم را خیره کرده و همیشه آرزوی داشتن یک ماشین اسباب بازی مدرن تری را داشتم. اما همه دعوت به صبرم نموده و نوید دریافت سکه های بیشتر و واقعی تر و خودروی شیک مدرن تری را می دادند.

با گذشت زمان، پس انداز من نیز افزایش چند برابری یافته  و میلیونی شده بود!. اندک اندک معنای تبلیغات اغراق آمیز و افراطی را فهمیده و بر بخت بد خود لعنت می فرستادم. بنظر شما اغراق آمیز نبود؟!. در حالی پا به مدرسه گذاشته که آرزوی «قان قان» بازی با یک ماشین اهدایی از بانک همچنان بر دلم سنگینی می کرد!. در رویاهای کودکانه ام، کسانیکه برنده خوش شانس لقب گرفته و ماشین بازی مرا به یغما برده را مورد ضرب و شتم قرار می دادم اما بازهم امیدوار باقی ماندم.

این هنگام بود که والدینم تصمیم به جابجایی سپرده هایم گرفته و بر اساس حس آینده نگری، آنها را به بانک دیگری انتقال دادند. ظاهرا این بانک جوایز بیشتری می داد و کوه سکه های اهدایی اش،فراتر از اورست رفته بود!. در عرصه این هجوم تبلیغاتی بانکها همچنان امیدوار باقی ماندم. حالا آرزو های من نیز بلند پروازانه تر گشته و در حسرت دوچرخه ای چشم به قرعه کشی بانکها داشتم!. آنان که عاقلانه تر عمل کرده از محل برداشت همان پس اندازها برای خود دوچرخه ای گرفته و با تک چرخ زدن مرا به سخره می گرفتند. وارد دوران راهنمایی و دبیرستان شده و والدینم متوسل به بانکهای خصوصی شدند. آن دوران، عهد خصوصی سازی بانکها بود و من که حتی با بدبیاری تمام، دوچرخه ای نیز دست و پا نکرده با مشورت والدینم، سپرده ها را به بانک خصوصی انتقال دادم. آزادی عمل بیشتری در بانکهای خصوصی پدیدار گشته و از طرفی قانون کهنه تبلیغات نیز توسط کمیسیونها و کارگروه های فرهنگی مجلس بازنگری شده بود!.

اما بدشانسی های من تمامی نداشت!. نه تنها دوران دبیرستان بلکه دانشگاه را نیز به پایان رسانیدم!. با دوندگی های بی امان توانسته بودم از محل سپرده هایم، وامی دست و پا کرده و شغلی را برگزینم. برای ازدواجم نیز با این بهانه که قبلا وام گرفته   !، مجددا سپرده گذاری نموده و در بوروکراسی پیچیده نظام بانکی پیروزمندانه وام دیگری گرفتم!. حالا عاقل تر از هر زمانی به فضای سالم تبلیغاتی بانکها همراه با تاکید بر نیات خیرخواهانه آنها، اطمینان یافته و شانس خود را به بخت آزمایی مبدل نکردم!. گرچه نیم نگاهی به برنده شد در عرصه رقابت تنگاتنگ مشتریان بانک ها داشتم اما سعی نمودم حداقل با دریافت وام هایی از محل سپرده هایم معضلاتی چون مسکن و... را برطرف نمایم. محصول سپرده گذاری از دوران طفولیتم تنها تعدد وامهایی بود که با فرا رسیدن اقساطشان عمر مرا کوتاه تر می نمودند!. وضعیت مخرب بانکها، ساماندهی شده و دیگر از تبلیغات غیرواقعی و مروج مادیگرایی و تجمل گرایی خبری نبود!. بگذریم که بانکی باقی نمانده تا سپرده ای را جذب نماید!. عده ای بحث کهنه و نخ نمای بدهی های کلان دولت به بانکها را عامل ورشکستگی بانکها می دانستند.  توان اعتبار دهی بانکها بشدت سیر نزولی یافته و در این وانفسا هر گروه، دیگری را متهم می نمود.

من نیز مدتها مرده بودم!!. وراث من که سنجیده تر عمل کرده بدون هر گونه ریسکی از برداشت همان سپرده ها!، هزینه دفن و کفنم را فراهم نموده و تنها لاشه دفترچه را به همراه من به یادگار در قبر گذاشتند!. البته اینکه آنان گذاشته و یا همان دستهای مرموز وقت تولد، لاشه دفترچه را در قبرم قرار داده معمای لاینحلی است که من و سایر مردگان را به شگفتی وا داشته است!.

اکنون و در دوران برزخی ام، مدیریت پاداش و رضایتمندی مشترکین را درک می کنم!. خبری از دیوان سالاری نظام بانکی نیست و من بی محابا در تاریکی قبرم با مرور بر تاریخ حیاتم همچنان چشم  انتظار دریافت پاداش اعمال خیرخواهانه ام در قالب نظام  شبه ربوی بانک ها می باشم اما همچنان غافل...!!!.


 

نوشته شده توسط احمد فیاض در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 5:3 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


پاسخی ساده بر سئوال مهم رای دهندگان به میرحسین موسوی پس از انقلاب 22 خرداد 88!

 

خجسته باد این پیروزی

پس از پیروزی قاطع و حداکثری دکتر احمدی نژاد در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، نخستین پرسشی که در ذهن رای دهندگان و طرفداران میرحسین موسوی با چاشنی بهت و حیرت جای گرفت این بود:« در حالیکه شواهد و قرائن بر حسب ظاهر کاملا به نفع آنان بوده و طبیعتا نبایستی کسی غیر از کاندیدای آنان سر از صندوق های رای بیرون می آورد؛ چه عواملی  حماسه 22 خرداد 88 را به نفع مردم و سپس کاندیدای رقیب رقم زد»؟!. به ویژه آنکه فاصله شگرف کاندیدای  منتخب آنان با دکتر احمدی نژاد همراه با دیگر تمهیدات بکار رفته در ستاد انتخابات نظیر حضور نمایندگان کاندیداها در شعب رای هنگام شمارش آرا، هر گونه شائبه دخل و تصرف و یا تخلف انتخاباتی را بی رنگ می نمود و مشاهده ضریب امنیت بالا در حفط و صیانت از آرا نیز مزید علت شد تا پرسش پارداکس گونه شکل گیرد که می بایستی به آن پاسخ داد.

طبیعی است هنگامیکه کاندیدای مورد نظر آنان ساعاتی قبل از پایان رای گیری با صدور اعلامیه ای وهم آلود خود را پیروز قاطع میدان انتخابات دانسته و نوید جشن و شادمانی در شامگاه میلاد حضرت زهرای مرضیه(س) را می دهد از طرفداران نیز انتظاری جز این نمی رفت. استناد آنان نیز به شور انتخاباتی شان در قالب کارناوال های تبلیغی و تاثیرپذیری از شعار موهوم «ما بی شماریم» است که در نگاه سطحی آنها را به یک موج پیروز در عرصه انتخابات مبدل نموده بود.

1-   جهت پاسخگویی به این سئوال ذکر مثالی ضرورت می یابد که در عین سادگی می توان مهر تاییدی بر پروسه پاسخگویی وارد نمود. بطور معمول کسانیکه در ابتدا پای بر ساحل دریا می گذارند مرعوب امواج دریایی شده که با جذایتهای بصری خود هر گونه تمرکز بر ذات دریا را از بیننده سلب و خوف و هراس را در دل وی جای می دهند. به عبارتی اقتدار و عظمت دریا را در امواجی که بر ساحل کوبیده می شود مشاهده نموده و دچار خطای سنجش می شوند. واقعیت آنست که صیادان و ساکنین سواحل به هیچ عنوان از امواج نهراسیده بلکه بیم و خوف عمیق آنان از خود دریای باشکوهی است که در عین آرامی وقارگونه اش بسیار مهیب و باصلابت می باشد. وانگهی منشا قدرت امواج نیز در دل دریا نهفته که از دید تازه واردان پنهان مانده است. آنان کسانی را بیاد می آورند که مقهور قدرت و شکوه دریای به ظاهر آرام شده و در دل دریا جان باخته اند و لذا قدرت امواج را سطحی ارزیابی نموده و بیشتر از اقتدار دریا حرفها به میان می آورند.

2-   فضای تبلیغی و افراط گونه قبل از انتخابات نیز بی شباهت به امواج دریا نیست که در آن طرفداران  میرحسین موسوی محو قدرت مقطعی آن شده و از دریای باعظمت توده های مردمی که هوادار بلامنازع دکتر احمدی نژاد بشمار می رفتند غافل شده بوند. در واقع آنان را غرور کاذب چنان فرا گرفته که توان تجزیه و تحلیل منطقی و بر مبنای واقعیت  از آنها سلب شده و واقعیات را بگونه ای دیگر تفسیر می نمودند. سوء استفاده از رنگ سبز و بهره برداری انتخاباتی از باورهای مذهبی مردم سبب شد تا بسرعت نماد سبز بعنوان معیار شناسایی طرفداران میرحسین موسوی در شهرهای بزرگ توسط آنان بکارگیری شود. انواع و اقسام مدهای جدید تبلیغی نظیر مانتوهای سبز، دستبندها و پیشانی بندهای سبز و دیگر علائم سبزفام که در بعضی مواقع نیز هتاکانه مورد استفاده قرار گرفت همراه با سکوت نسبی سایر کاندیداها در کنار عدم استفاده از نماد خاص توسط آنان، فضای مجازی ای را بوجود آورد تا بر حسب ظاهر در هر کوی و برزنی(کلان شهرها) شاهد حضور پرشور و پر رنگ طرفداران میرحسین موسوی باشیم. این ترفند وارداتی انتخابات؛ مورد اقبال قشرهای متمول و روشنفکرنماهای داخلی و بخشی از جوانان موسوم به سوسول شد و با توجه به اینکه این گروه برخوردار از امکانات رفاهی مناسب و جز دهکهای بالای جامعه بشمار می روند لذا با جولان ماشین های پر زرق و برق و راه اندازی کاروان های سبز تبلیغی مکانیزه اینگونه القا شد که آنان طیف گسترده و بی چون و چرای برنده در عرصه انتخابات می باشند. از طرفی گرچه شاهد کاروان های تبلیغی طرفداران سایر کاندیداها در سطح کلان شهرها نیز بودیم اما باید اذعان داشت که در مورد علاقمندان دکتر احمدی نژاد که معمولا از سطوح میانی اجتماع و دهکهای پایین جامعه و بنابر بر فرموده امام راحل از طبقه کوخ نشینان(نابرخوردار) تشکیل یافته راه اندازی چنین کاروان های تبلیغی اشرافی میسر نبوده و با روح قناعت و اسراف گریزی و شرایط اقتصادی آنان نیز جمع نمی شد. در سایر استان های کم جمعیت و روستاها و نقاط محروم کشور نیز که بافت سنتی و منحصر بخود را داشته اصلا مجال عرض اندام به شیوه های تبلیغی طرفداران میرحسین نداده و آن را نوعی ناهنجاری دانسته و محکوم می کردند.

3-   با نزدیک تر شدن به موعد انتخابات روند افراطی در کارناوال های تبلیغی طرفدار میرحسین موسوی نیز تشدید شد و رنگ و بوی ناامنی و ایجاد مزاحمت و تعرض به جان و مال و ناموس طرفداران دکتر احمدی نژاد ایجاد شد که شاهد نمونه های البته نادری در سطح کلان شهرها بودیم. این عدم احساس امنیت و موج سواری تهدیدآمیز علاقمندان میرحسین سبب شد تا توده های طرفدار دکتر احمدی نزاد رویکردی همراه با طمانیه و صبر پیشه نموده و کمتر در خیابانها خودنمایی نمایند. موج سواری در عرصه سیاست، ترفند پوسیده ایست که نمونه شاخص آن را در 18 تیر 78 شاهد بودیم اما هنگامیکه دریای پرتلاطم مردمی در 23 تیرماه همان سال به میان خیابان ها آمده بخوبی متوجه ناکارآمدی آن شده و در سیر صعودی شعور سیاسی و اجتماعی آحاد جامعه نیز از حیث انتفاع خارج شد جز در گروه اقلیتی که تامین منافع سیاسی و اقتصادی خود را در ترویج آن می دیدند که رگه هایی از آن را در انتخابات اخیر ملاحظه نمودیم و البته بار دیگر نیز پوچی چنین روشهای مذمومی به اثبات رسید. مجموعه عوامل فوق سبب شد تا در فضایی وهم آلود تصور موهوم «ما بیشماریم» در کلان شهرها یکه تازی نماید اما در ادبیات دریا، موج، بخش ناچیزی از عظمت و اقتدار دریا را ترسیم می کند که لحظه ایست و ناپایدار و مساحت خردی از دریا را در بر می گیرد. نتیجه آنکه در میدان عمل و در روز انتخابات؛ دریای عظیم مردم و علاقمند به منش سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و... دکتر احمدی نژاد، پای به گود گذاشته و با غافلگیری موج سواران، حماسه ای ستودنی و انقلابی دیگر را خلق نمایند.

4-   اما نکته ظریف و جالب توجه آنکه به موازات ترفندهای تبلیغی غیرمتعارف و شعاری و احساسی در روزهای پایانی در فضای تهدید و ارعاب و جنگ روانی دیپلماسی ناکارآمد «ما بی شماریم» از سوی طرفداران میرحسین موسوی سبب شد تا اقلیتی از طرفداران کاندیدای پیروز یا به سمت جبهه ی رقیب پیوسته و یا نیز ارای خود را به صندوق سایر کاندیداها بیاندازند. در واقع اینگونه می توان استنباط کرد که آرای قطعی و حقیقی دکتر احمدی نژاد در محیط متعادل انتخاباتی بیش از ارقام موجود است و بالعکس آن که آرای کاندیدای مغلوب نیز کمتر از میزان موجود می باشد که در جای خود باید مورد کالبدشکافی قرار گیرد. در نهایت آنکه اکنون طرفداران و علاقمندان رقیب بایستی با رجعت به اصل خردورزی و پذیرش واقعیات و همچنین تمکین از رای اکثریت مردم راه خود را از پویندگان مفاسد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جدا نموده و در سلک حامیان دکتر احمدی نژاد و البته دولت کریمه درآمده و به جبرانه عدول از استعداد مهیب مردمی و نیروی شگرف ملت و به پاس احترام به این خیل عظیم رویکردی مناسب و ارزش محور و ظلم ستیزانه پیشه نمایند. انشاء الله

 
 


 

نوشته شده توسط احمد فیاض در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 9:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت